ارتباط مادر و دختر؛ از کنترل تا همراهی
یاد داشت از دکتر محترم قلی پور الارزی
در جامعه امروز، دختران با مسائل و چالشهایی روبهرو هستند که نسبت به گذشته پیچیدهتر شده است؛ از فشارهای اجتماعی
و تأثیر فضای مجازی گرفته تا مسئله هویت، تصویر ذهنی از خود، روابط دوستانه، انتخابهای تحصیلی و شغلی و نیاز به پذیرفتهشدن.
در چنین شرایطی، رابطه مادر و دختر اهمیت ویژهای پیدا میکند. مادر فقط کسی نیست که باید مراقب دخترش باشد؛ بلکه میتواند امنترین پناه و قابلاعتمادترین همراه او باشد.یکی از مهمترین نیازهای دختر، این است که شنیده شود، نه اینکه فقط نصیحت شود. وقتی دختر احساس کند مادر بدون قضاوت به حرفهایش گوش میدهد، راحتتر درباره نگرانیها، اشتباهات و مسائل زندگیاش صحبت میکند.
مادر باید میان «نظارت» و «اعتماد» تعادل ایجاد کند. کنترل بیش از اندازه ممکن است باعث پنهانکاری و فاصله عاطفی شود و آزادی بدون چارچوب نیز میتواند دختر را در تصمیمگیریهای دشوار تنها بگذارد. آنچه اهمیت دارد، ایجاد رابطهای مبتنی بر اعتماد، گفتوگو، احترام و مرزبندی سالم است.
مادر نباید از هر اشتباه دختر، یک بحران بسازد. دختر نیاز دارد بداند که حتی اگر اشتباه کند، محبت و حمایت مادر از او قطع نمیش
ود. البته حمایت به معنای تأیید همه رفتارها نیست؛ بلکه یعنی مادر بتواند رفتار نادرست را نقد کند، بدون اینکه شخصیت دختر را زیر سؤال ببرد.
از منظر جامعهشناختی، خانواده نخستین محیط اجتماعیشدن فرزند است. بنابراین نوع رابطه مادر با دختر، میتواند بر اعتمادبهنفس، هویت اجتماعی، توانایی برقراری ارتباط و نحوه مواجهه دختر با مسائل اجتماعی تأثیر بگذارد.مادر امروز بیش از آنکه به نقش «پلیس» در زندگی دخترش نیاز داشته باشد، باید نقش همراه، شنونده، راهنما و پناه عاطفی را ایفا کند.
دختر اگر مطمئن باشد که میتواند بدون ترس از سرزنش با مادرش حرف بزند، بسیاری از آسیبها پیش از آنکه جدی شوند، در همان گفتوگوی مادرانه قابل شناسایی و مدیریت خواهند بود.


در نهایت، شاید مهمترین پیام این باشد:
دختران ما بیش از آنکه به مادرانی نیاز داشته باشند که همیشه درستبودن خودشان را ثابت کنند، به مادرانی نیاز دارند که بتوانند در کنار دخترشان بایستند، حرفش را بشنوند، او را بفهمند و در مسیر رشد، همراهش باشند.
وقتی درباره تغییرات پوششی و رفتاری برخی از دختران امروز صحبت میکنیم، شاید اولین واکنش این باشد که دختر را مقصر بدانیم یا همهچیز را به بیتوجهی مادر و پدر نسبت بدهیم؛ اما اگر بخواهیم واقعبینانه و از نگاه جامعهشناختی به موضوع نگاه کنیم، مسئله بسیار عمیقتر از این حرفهاست.
دختر امروز در فضایی متفاوت از نسلهای گذشته بزرگ میشود؛ فضای مجازی، تغییر الگوهای فرهنگی، فشار همسالان، نیاز به دیدهشدن و پذیرفتهشدن و فاصله میان نسلها، همگی در شکلگیری هویت او نقش دارند.در این میان، خانواده همچنان مهمترین بستر رشد عاطفی و اجتماعی فرزند است. گاهی مشکل از جایی شروع میشود که رابطه میان مادر و دختر، به جای گفتوگو، بیشتر بر پایه تذکر و کنترل شکل میگیرد؛ مادر میگوید «این کار را نکن»، اما شاید فرصت نمیکند از دخترش بپرسد: «چه چیزی باعث شده این انتخاب را داشته باشی؟ چه احساسی داری؟ چه چیزی در زندگیات کم است؟»
مادر قرار نیست در برابر دخترش قرار بگیرد؛ قرار است کنار او بایستد. دختر باید احساس کند خانه جایی است

که میتواند بدون ترس از تحقیر و سرزنش، درباره دغدغهها، اشتباهها و حتی انتخابهایش حرف بزند.البته این به معنای بیتفاوتی خانواده نسبت به ارزشها و رفتار فرزند نیست. خانواده میتواند همزمان هم مرز داشته باشد و هم محبت؛ هم اصول خود را حفظ کند و هم به فرزند فرصت شنیدهشدن بدهد.
شاید یکی از اشتباهات ما این بوده که گاهی خواستهایم فرزندمان فقط «حرف ما را گوش کند»، اما کمتر تلاش کردهایم بفهمیم چرا دیگر حرفهای ما برای او شنیدنی نیست.پدر و مادر اگر از سالهای کودکی رابطه عاطفی عمیق، گفتوگوی صمیمانه، آموزش درست و اعتماد متقابل را بسازند، در دوران نوجوانی و جوانی نیز نفوذ تربیتی بیشتری خواهند داشت.

بنابراین به جای اینکه فقط بپرسیم «چرا دختران ما اینگونه شدهاند؟»، شاید بهتر باشد بپرسیم:ما به عنوان خانواده، چقدر فرصت گفتوگو، محبت، آموزش، اعتماد و همراهی را برای دخترانمان فراهم کردهایم؟تغییر از جایی آغاز میشود که به جای ایستادن در مقابل دختران، دوباره راه گفتوگو با آنها را پیدا کنیم؛ نه با قهر و سرزنش، بلکه با محبت، شناخت و همراهی.
